سلام دوستای مهربونم
همین الان یعنی ۲۰ دقیقه هم نمیشه که نتمون وصل شده . از مخابرات اومدن و مودممو آوردن و نصب کردن و تا رفتن اول گفتم یه آپ بکنم چون بیشتر از این نمی خواستم منتظرتون بذارم .
اوله اول حلول ماه مبارک رمضانو بهتون تبریک میگم . نماز و روزه هاتون قبول درگاه حق .
منم دیروزو که نتونستم روزه بگیرم به خاطر خاله پری ولی از امروز اگه خداجون قبول کنه روزه گرفتم .
دلم یه دنیا برای تک تکتون تنگ شده بود . مرسی بخاطر تبریکای تولد چه اونایی که برام کامنت گذاشتن ُ چه اس ام اسیها و همین طور دوستای گلی که بهم زنگ زدن .
تولدم هفتم بود ولی روز سوم که نیمه شعبان بود برگزار شد . حدودا ۴۰ نفری بودیم یعنی اول خانوما بودیم و یه کم زدیم و رقصیدیم بعدش که محمد کیکمو آورد آقایونم باهاش اومدن و تا ۱۲ شب زدیم و رقصیدیم . جای همتون سبز بود .
محمد عزیزم وافعا برای تولدم زحمت کشید . تم تولد قرمز و مشکی بود و چند روز قبل تولد هم با هم رفتیم بازار وکلی گشتیمو ظرفای یکبار مصرف با طرحای قرمز و مشکی پیدا کردیم و بادکنک قرمز و مشکی. کیک تولدم هم یه قلب گنده قرمز بود . لباسهای منم مشکی بود و گل سر و زیورآلات و لاک و آرایشم قرمز . محمد هم پیرهن و شلوارش مشکی بود با کراوات قرمز.
شامم ماکارانی + سالاد الویه + بندری بود و دسراهم کرم کارامل +ژله +دسر قهوه و وانیل بود با سالاد و مخلفات
دیگههههههه خواهرم هم از اصفهان اومد ولی مامان و بابای محمد کیش بودن و نتونستن بیان ولی خواهرشوهر و جاری و برادرشوهر با دوستای خانوادگیشونو و عموی محمد و خانواده ش اومدن + دخترعمه محمد با خانواده ش
از فامیلای ما هم خواهرام و برادرام بودن با زنعموم و پسراش و عروسش + دو تا از همکارام
دست همه مهمونا درد نکنه کلی کادوهای خوشگل برام آوردن . بابا و مامان محمد هم بعدا که از مسافرت اومدن کادومو نقدی دادن . دستشون درد نکنه ولی تو همه کادوها کادوی محمد یه چیز دیگه بود . گوشی LG-P768 L9اونم رنگ سفید که من عاشقشم . مامان و بابای خودمم نقدی دادن و بقیه هم چیزهای دیگه که همشون خوشگل بودن .
از فردای تولدم هم امتحان داشتم تا ۱۰ تیر که همشون خوب بود جز آخری که افتضاح بود.
دیگهههههه اهان جمعه ۷ تیر هم که تولد راستکیم بود خونه محمدینا بودیم و امتحان داشتم . بعداز ظهرش محمد یه کیک کوچولو خرید و مامانش بهم یه سری ظرف صورتی خوشگل داد و باباشم که گفتم نقدی.
دو سه روز پیشا هم که بابا و مامان محمد اومدن شام خونمون . یعنی ما بیرون بودیم که باباش به محمد زنگ زد که یه سری میوه از شهرستان آوردم می خوایم سهم شما رو هم بیاریم با مامان . شام میایم اونجا . حالا ساعت چنده ؟هشت و نیم . زودی سر راه میوه خریدیم و اومدیم خونه . سریعترین غذایی که به ذهنم رسید هم کباب تاوه ای بود. تا محمد مایه شو ورز بده منم برنجو گذاشتم و شالاد درست کردم و مامانش و باباش ساعت ۱۰ رسیدن . وروجکم آورده بودن . تا ۱۲ بودن و رفتن .
منم که الان خونه م و به نظرم خانه داری خیلی از شاغل بودن بهتره . به نظرم مردها هم وقتی میبینن خانمشون خانه داره و بار مسئولیت رو دوش خودشونه بیشتر احساس قدرت می کنن و این خیلی بهتره .
اگه بتونم وارد ف ی س ب و ک بشم عکسای خودمونو اونجا میذارم چون تو وبلاگ نمیشه .
کم کم هم داره موقع اذان ظهر میشه . التماس دعای فراوون دارم ازتونو با دلای پاکتون ما رو هم دعا کنید.
سعی میکنم دیگه هر روز آپ کنم و بی خبر نذارمتون .
منم کم کم برم و نمازمو بخونم و سعی می کنم یه کمی عکس براتون بذارم .
قوله قول دیگه شروع می کنمو به تک تکتون سر میزنم دوستای مهربونم
دوستون دارم یه دنیا .................